۱۳۹۲ اردیبهشت ۷, شنبه

من
درد در رگان‌ام
حسرت در استخوان‌ام
چيزی نظيرِ آتش در جان‌ام
پيچيد.
سرتاسرِ وجودِ مرا
گويی
چيزی به‌هم‌فشرد
تا قطره‌يی به تفته‌گی‌یِ خورشيد
جوشيد از دو چشم‌ام.
از تلخی‌یِ تمامی‌یِ درياها
در اشکِ ناتوانی‌یِ خود ساغری زدم.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر